تعریف کردن از روزگاری که اهالی یک به یک رو ستا را ترک می کردند داستان غم انگیزی است که بیا ن آن هم دل ها را به درد می آورد شما تصور کنید یک روستای آباد با بیش از یکصد خانوار با کلی شور و هیجان و زندگی و یه دنیا آمال و آرزوهای بزرگ و قشنگ و زیبا با کودکانی پر جنب و جوش و پر سر و صدا با مردانی سخت کوش و فداکار و باگذشت و با مادرانی مهربان و دلسوخته و با پسرانی با اراده و دخترانی پرامید چگونه مهاجرت می کنند و دیار آبا و اجدادی خود را ترک می کنند و روستا هر روز خلوت تر می شود و نفس های زندگی در روستا به شماره می افتد و تو گویی که روستا را چه شده است چرا روح زندگی در آن هر رو زکم رنگ تر می شود چرا آن خانه های قشنگ که محملی برای آرامش ساکنان آن بود حالا خالی از سکنه می شود و به حال خود رها می شوند خانه های خشتی با معماری اصیل و زیبا به حال خود رها می شوند و مردمان آن پناه به خانه هایی می برند که در ظاهر به آنها آرامش می دهد.
کوچه های تنگ و زیبا و خاکی دیگر کسی را به خود نمی بیند و آدم های آن سر به شهر ها گذاشته ولی همین کوچه ها یادآور خاطرات شیرین گذشته است
این داستان همچنان ادامه دارد ..........
برچسبها: گرمسار, روستای سنرد, خانه های خشتی_ مهاجرت, معماری
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 5:50  توسط به سنردی
|
زندگی دوباره...
ما را در سایت زندگی دوباره دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 185
تاريخ: دوشنبه
20 آذر
1396 ساعت: 2:46